| سلام
الان که دارم این مطلب رو مینویسم ساعت دقیقا ۱:۴۷ دقیقه نیمه شبه
فکر کنم بهاره خوابه.....
بیخیال بریم سر اصل مطلب ...
این چیزایی که می خوام امشب بگمو حتما بخونین
من(نیما) اصولا یه آدمی هستم رک و راست مثله کف دست صاف-مثله کوه استوار-مثل آب رودخونه پاک و ذلال( اینا همش حقیقته هاااااا)
به جرأت میتونم بگم تا حالا با خیلی دختر ها بودم ....اما بهاره یه حس تازه و جدیده ...احساس عاشق شدن...حس زندگی...یه دوست مهربون و خوب که تونستم برای اولین بار کلمه قشنگ دوست دارمو بهش بگم
می دونم شاید الان دارین با خودتون می گید پسرا همه آب زیر کاهن..همه موزین...همه ۲ رو ان
هر چی دوست دارین بگین نوش جونمون ما که به خودمون شک نداریم
تا حالا واقعا خدا وکیلی عاشق شدی؟
نه جون من شدی؟
اگه عاشق بودی این جا سرک نمی کشیدی مگه حلوا میدن ؟
و اما عشق:
تا اونجایی که رو من یکی اثر داشت رو بهتون میگم
یه جورایی حس میکنم بعد از خدا اول بهاره...نهایت دوست داشتن ...نداشتن دق و دل تنهایی...یه همراز ...
هر موقع غرورتو شکستیو برای عشقت مثل من اشک از چشایی که سیخ توش کنی اشکی قایدت نمیشه رو بیرون ریختی !!! تازه بفهم آره ه ه ه ه ه .......بابا عاشق شدی رفت پیه کارش
همیشه دوست داشتم یکی باشه بتونم باهاش در دل کنم ..
دوست داشتم یکی باشه مثل ما پسرا ۲ رو نباشه
یکی باشه برام ارزش قائل باشه..
بهم اهمیت بده..
خلاصه منم بفهمم که دوسم داره..پیداش کردم دلتون بسووووزه
اومدم اینجا بهش بگم آره بهاره جان این ۱۵-۱۶ ساعت دیشب تا امروز (شنبه)درسته که گذشت اما اگه ادامه پیدا میکرد مطمئن باش من از اون فرهاد تو سریال ساعت شنی بیشتر برات مایه میذاشتم
یه توصیه به همهتون:
خوبه که گاهی اوقات آدما پا رو غرورشون بذارن...دست از یه دندگی بر دارنو مثل من زود تصمیم نگیرن
اگه خوب نبود منم الان اینجا نبودم..
دوست دارم بهاره برای همیشه....نیما
|